حكيم ابوالقاسم فردوسى
298
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
و گريان شد . اكنون روز پادافرهء ايزدى فرا رسيد . بدان كه يزدان ، بدى را با بدى كيفر مىدهد . كى خسرو ، اين بگفت و با شمشير هندى گردن افراسياب را بزد و آن تن نازكش را بر خاك افكند . روى و ريش سپيدش از خون لآلگون گشت و برادرش كه چنين ديد ، ديگر از گيتى نااميد شد . و بدين سان روزگار بِهى بر افراسياب سرآمد و تخت شاهنشاهى از او تهى مانْد . ز كردار بد بر تنش بد رسيد * مجوى اى پسر بند بد را كليد چو جويى بدانى كه از كار بد * به فرجام بر بدكنش بد رسد شهنشه كه با فرّ يزدان بود * همه خشم او بند و زندان بود چون خونريز گردد بماند نژند * مكافات يابد ز چرخ بلند چنين گفت موبد به بهرام تيز * كه خون سر بىگناهان مريز چو خواهى كه تاج تو ماند بجاى * مبادى جز آهسته و پاك راى نگه كن كه تن خود ابا سر چه گفت * كه با مغزت اى سر خرد باد جفت آنگاه كى خسرو پس از كار نياى خود ، به سوى گرسيوز آمد . پس آن نگاهبانان و مردم كُشان ، گرسيوز را با آن روزگار بد و بند گران ، بسان مردم بَدنِشان ، به خوارى از پيش دژخيم كشانيدند . چون به پيش كى خسرو آمد ، از درد ، خون بر لب لاژوردين خود بباريد . ليك شاهنشاه ايران زبان بگشود و از آن تشت و دشنه « 1 » و از تور و سلم سترگ - پسران فريدون - و از ايرج كه پادشاه بزرگى بود ، ياد بكرد . آنگاه به دژخيم بفرمود تا تيغ تيز بركشيد و با دلى پر از ستيز بيآمد و ميان گرسيوز سپهبد را به دو نيم كرد و با اين كار ، دل همهء سپاهيان را پر از بيم ساخت . سپس در پيش چشم گروههايى كه از هر سو ، از دور به آنها مىنگريستند ، آن دو را همچون كوه بر روى هم افكندند « 2 » .
--> ( 1 ) - اشاره به كشتن سياوش دارد . ( 2 ) - طبرى در بارهء نحوه گرفتار شدن افراسياب مىنويسد كه ياران كى خسرو ، افراسياب را در بركهء چاه خاسف در آذربايجان دستگير كرده و به نزد كى خسرو آوردند و او را در بند آهنين كردند . سپس كى خسرو پس از گذشت سه روز او را به نزد خود خواند و از علت قتل سياوش بپرسيد . از آنجا كه افراسياب هيچ دليلى براى اين كار نداشت ، گيو ( ) سر افراسياب را بسان سياوش بريد . آنگاه خون او را به نزد كى خسرو آورد . كى خسرو كه چنين ديد ، دست خود را در آن فرو كرد و گفت : اين به انتقام سياوخش و ستمى كه به او كرديد . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 432 - 431 . نيز ن . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 616 . اختلاف روايت بلعمى با طبرى تنها در اين است كه بلعمى مكان مخفى شدن افراسياب را ابتدا در يك مرغزار و سپس در يك حوض ذكر كرده است . همچنين ن . ك . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 77 . صاحب مجمل التواريخ و القصص روايتى نزديك به روايت حكيم فردوسى ذكر كرده و محل يافتن افراسياب توسط هوم را در غارى در حدود شيز ( جيس ) و ارّان آورده است . وى معتقد است كه كى خسرو پس كشتن افراسياب ، برايش در همانجا استودانى بساخت . ص 462 و 50 - 49 . ثعالبى پس از ذكر نسبتا كامل ماجرا بر آن است كه اين خود كى خسرو بود كه افراسياب را به قتل رساند . وى مىنويسد : « چون كى خسرو ، افراسياب را خوار و خسته با جامههاى ژنده يافت ، نزديك بود دلش بسوزد و بر او ببخشد . ليكن بىدرنگ شمشير بركشيد و او را به دو نيم كرد . سپس به گريه افتاد . ولى اشك خود را به آستين پاك كرد و فرمان داد او را به گور بسپارند و گرسيوز را نيز به او برسانند . » تاريخ غررالسير ، ص 150 - 149 . نيز ن . ك . مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 90 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 ، ص 85 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 47 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 158 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 227 . در رساله ماه فروردين روز خرداد آمده است كه كى خسرو ، افراسياب را در روز ششم فروردين ( خرداد روز ) بكشت . همان . بند 20 در متون پهلوى ، ص 142 . نرشخى در يك خبر واحد ، نحوه قتل افراسياب را به گونهاى متفاوت بيان مىدارد . وى مىنويسد : « سياوش را پسرى بود كى خسرو نام ، وى به طلب خون پدر بدين ولايت آمد با لشگرى عظيم . افراسياب ديهه رامتين [ در نزديكى بخارا ] را حصار كرد و دو سال كى خسرو بر گرد حصار با لشگر خويش بنشست و در مقابلهء وى ديهى بنا كرد و آن ديهه را رامش نام كرد و رامش براى خوشى او نام كردند و هنوز اين ديهه آبادان است و در ديهه رامش آتش خانهاى دارد . و مغان چنين گويند كه آن آتش خانه قديم تر از آتش خانههاى بخارا است . و كى خسرو بعد دو سال افراسياب را بگرفت و بكشت . و گور افراسياب بر در شهر بخارا است به دروازهء معبد ، بر آن تل بزرگ كه پيوسته به تل خواجه امام ابو حفص كبير است . » تاريخ بخارا ، ص 24 - 23 .